‌فقط جمهوري اسلامي

چهارشنبه 17 آذر 1395

برشی از کتاب

می‌‌خواهم با تو باشم

خاطراتی از حاج احمد متوسلیان

از مجموعه یاران ناب 5 - صفحات 20-21

روزهاي اول فتح مريوان بود. همراه حاج احمد سوار بر يك جيپ، مشغول پاك‌سازي شهر بوديم. همان‌طور كه در خيابان‌هاي مريوان مي‌‌گشتيم، ناگهان يك نفر سبيل كلفت قلچماق ملبس به لباس كردي كه فانسقه هم بسته بود را ديديم.
حاج احمد گفت: «بزنيد كنار ببينم اين چه كاره‌اس.» زدم روي ترمز، حاج احمد پياده شد و رفت به سمت او. جالب اين‌كه حاج احمد با آن قد بلندش جلوي آن مرد سبيل كلفت، ريز به نظر مي‌آمد. بلافاصله خيلي محكم از او پرسيد: «ببينم! تو كي هستي؟ چه كاره‌اي؟!» او نگاهي به قد و بالاي حاج احمد انداخت و همان‌طور كه گوشة سبيلش را مي‌چرخاند گفت: «ما كومله هستيم!»
چشم تان روز بد نبيند، تا گفت کومله هستیم، حاج احمد چنان گذاشت زير گوش طرف كه او با آن هيكل و دبدبه، نقش زمين شد. حاج احمد همان‌طور كه مثل شير بالاي سر او بود، گفت: «بچه‌ها، بياييد اينو بندازيد عقب ماشين ببينم. نسناس ميگه من كومله‌ام! ما توي اين شهر فقط يه طايفه داريم اونم جمهوري اسلاميه، والسلام!»